تبلیغات
!!! اینجا چراغی روشن است - خونه ات چند طبقه اس؟
صدای انعکاس ثانیه های رفته ...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

چشمان یک عبور

نظرسنجی


اصولا اعتماد پایه ی زندگی ما آدم هاست. به هرچیزی که نگاه کنی البته با قانون

(النادرُ کل معدوم*) زندگی ما بر ساختمان اعتماد شکل می گیرد. و حالا پیچ اصلی

اینجاست که ساختن سخته ولی خراب کردن هیچ زحمتی نداره.



حالا اگه این اعتماد از دست بره چقدر طول میکشه برگرده رو کار نداریم چون به

عوامل محیطی بستگی داره. اما اینکه آیا برگشتن مانند ساختن هست یا نه موضوع

اصلیه...


اصولا" خرابی های این مدلی چند مدل هستن(!) یعنی مثلا" یه وقتی هست یه طبق

ه خراب میشه، یه وقتی هست اعتمادت رو کلا" بی پایه و اساس میکنه. حالا توی همون

طبقه هم بحث هست که چه طبقه ای با چه متراژی چه نوعی جدید ساخت؛ کلاسیک

و.... . 



اما از بحث مهیج انواع طبقه که بگذریم و پیگیر نکته مورد بحث بشیم باید عرض کنم

خدمتتون که وقتی یه طبقه از اعتماد تخریب میشه ما اول باید در نظر بگیریم که چه

جایی تخریب شده و با خاک یکسان شده و خاکش به توبره کشیده شده و ...(بازم بگم؟

بگم؟) یعنی بعضی وقت ها هست طبقات بالاست یعنی چیزی جدیدی ازش دیدی اما در

مدت زمان کوتاهی مثل مثلا" چند روز بعد برعکسشو می بینی که این نه جای تعجب

نداره بلکه شما خیلی راحت دلیل این تضاد رو می پرسید و مشکل رو حل شده در نظر

می گیرید.



حالا بعضی وقت ها هست که طبقات میانی تخریب میشه و خاکش به توبـ ... و الی

آخر. اینا چه مدلی هستند؟ اینا مدل رفتار هایی هستند که شما دارید بهشون کم کم و نرم

نرمان عادت می کنید و قراره این طبقات رو تا مدت دیگه ای به طبقات پایین تر انتقال

بدین. یعنی قبولشون کردین و در مدت زمان کوتاهی رفتار مخالفی در موردشون ندیدید،

اما ییهو میبینید ای دل غافل چه رو دستی خوردیم.



حالا می رسیم به "ترنینگ پوینت" ماجرا یعنی جایی که چنان تخریبی صورت می گیره

که مثل برج های تجارت جهانی از بالا تا پایین پودر میشی به مثابه یک تپه خاک. یعنی

چنان می خوره توی صورتت که تا چند صباحی برات باور پذیر نیست و به قول این

روانشناس ها مغزت نمی تونه بپذریه و هی حقیقت رو پس میزنه. هی تو فکر می کنی

به چرایی موضوع، به علت موضوع، به انتظار نداشتن و به هرچی دلیله؛ اگه آدم

منطقی ای باشی؛ اگه هم نباشی که دیگه وا ویلا، خر بیار و پپسی بار کن. همچین دنیا

برات تیره و تار میشه که با مرحوم چخوف در خاک خودت رو یکی میبینی.



خلاصه کنم برات میشی مثل من که یه دفعه مثل ساختمون پنتاگون هواپیمای نامردی

وارد خیمه رفاقتم شد و به نابودی رسیدم.



در این باره البته شعری هم هست که حضرت خیام میگه:


آن به که در این زمانه کم گیری دوست/ صحبت با اهل زمانه از دور نکوست


*: چیز معدود(کم) انگار که وجود ندارد واینجاست که دیوار خراب شده دیگه درست نمیشه.


آره قربونت برم یاد بگیر تو این دوره زمونه رو دیوار کسی یادگاری ننویسی که بعدها

همون دیوار رو سرت خراب میشه.


عبید زاکانی هم در یازدهمین پندش در رساله صد پند میگوید:


طمع از خیر کسان ببرید تا به ریش مردم توانید خندید....







نوشته شده توسط :کوچه گرد
دوشنبه 29 شهریور 1389-11:40 ب.ظ