تبلیغات
!!! اینجا چراغی روشن است - دنباله روی از شکم
صدای انعکاس ثانیه های رفته ...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

چشمان یک عبور

نظرسنجی


قربان هلالت بروم ای مه شوال....


 آورده ام از فرط خوشی در دو سه تا بال


سی روز به امید وصالت سپری شد....


 خم شد کمرم در رمضان همچو یکی دال.....



گرچه رمضان نیست فراتر زسه ده روز....


 از بهر من این ماه بُود بیشتر از سال


افطار و سحر گرچه خودم را خفه کردم....


اما وسط روز شدم ضایع و بیحال


لاغر شدم و زرد مثال نی قلیان ....


رخسار من اکنون شده چون خربزه ی کال

 
یک چیز مرا مایه امید و توان بود...


 آن عید سعیدی که رسد باز به هر حال


ممنونتم ای ماه شب اول شوال...


در آمدنت چون که نفرموده ای اهمال


زیبا تری ای ماه هلالی ز برایم...


 از ماه شب چارده آن بدرک رمّال


در فطر ببین باز چه سوری بچرانم ....


 هرچند شود این حرکت باعث اسهال


« جاوید» از این روی بُود شاد در این روز...


 چون باز شکم در جلو واوست به دنبال



نوشته شده توسط :بی خاطره
شنبه 20 شهریور 1389-10:10 ق.ظ