تبلیغات
!!! اینجا چراغی روشن است - شام وصال
صدای انعکاس ثانیه های رفته ...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

چشمان یک عبور

نظرسنجی


عاشق دلخسته امـشـب سوی جـانان می رود


می رود با حـال زار و چـشم گریان می رود


آسمان هــا و زمـین ماتـم سرا گردیده است


زانکه شیر حـق کنـون در کوی یزدان می رود


اشک می ریزد فضـا و سیل می گـرید زمین


چونکه مولا امشب اندر عـرش رضوان می رود


می رود آنکـــس که بودی باب اطفال یتیم


طفلکان یکبـار دیگـر، زار و نالان می رود


بهتــــــرین اولیاء امشب به بزم مصطفی


با سر بشکافتـه اش مانند مهـــمان می رود


امشب اندر عـــرش و فرش و بر بحرو آسمان


جــام ماتم دست به دست دوستداران می رود


کشــته شد در راه دین و حفظ حق و اعتدال


عاقبت از ظلــم عدوان، اشک افشان می رود


این شب قــدر است یارب؟ یا شب قتل علی؟


کاین چنین ذرات عالم ، زار و حـیران می رود


باغبان باغ عشـق امشـب وداع گـوید همی


بوی یکرنگــی ازین پس از گلستان می رود


امشب است، شام وصال عاشق و معشوق عشق


زین سبب "سائـس" ببین با پای عریان می رود



نوشته شده توسط :بی خاطره
سه شنبه 17 شهریور 1388-09:07 ق.ظ