تبلیغات
!!! اینجا چراغی روشن است - قصه
صدای انعکاس ثانیه های رفته ...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

چشمان یک عبور

نظرسنجی


قصه این بود که در قصهء خود زنگ زدیم


به همین بند پر از گیر و گره چنگ زدیم



گاه گاهی به ره و رسم نکو اندیشی


سنگ برداشته برهرچه بدی سنگ زدیم



بارها چشم زمان دست دل ما را خواند


رنگ برداشته بر دیدهء او رنگ زدیم



این چنین بود که با نام دیانت گاهی


چه بدیها که نکردیم و به خود انگ زدیم



نوشته شده توسط :بی خاطره
سه شنبه 1 دی 1388-10:22 ق.ظ