تبلیغات
!!! اینجا چراغی روشن است - (فروغ)
صدای انعکاس ثانیه های رفته ...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

چشمان یک عبور

نظرسنجی


بانگ او ان بانگ لرزان بود


كز جهانی دور بر می خاست


لیك در من تا كه می پیچید


مرده ای از گور بر می خاست


مرده ای كز پیكرش می ریخت


عطر شور انگیز شب بوها


قلب من در سینه می لرزید


مثل قلب بچه آهوها


در سیاهی پیش می آمد


جسمش از ذرات ظلمت بود


چون به من نزدیكتر می شد


ورطه تاریك ظلمت بود ...



نوشته شده توسط :بی خاطره
پنجشنبه 8 اسفند 1387-07:54 ق.ظ