تبلیغات
!!! اینجا چراغی روشن است - (فروغ)
صدای انعکاس ثانیه های رفته ...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

چشمان یک عبور

نظرسنجی


روز اول پیش خود گفتم


دیگرش هرگز نخواهم دید


روز دوم باز می گفتم


لیك با اندوه و با تردید


روز سوم هم گذشت اما


بر سر پیمان خود بودم


ظلمت زندان مرا می كشت


باز زندان بان خود بودم


آن من دیوانه عاصی


در درونم های و هو می كرد


مشت بر دیوارها می كوفت


روزنی را جستجو میكرد ...



نوشته شده توسط :بی خاطره
یکشنبه 10 خرداد 1388-03:47 ق.ظ