تبلیغات
!!! اینجا چراغی روشن است - ...
صدای انعکاس ثانیه های رفته ...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

چشمان یک عبور

نظرسنجی


هرگز این قصه ندانست كسی

آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست

سرفرو داشت نمی گفت سخن

نگهش از نگهم داشت گریز

در كنارم بنشست

بر سرم دست كشید

بوسه بخشید به من

لیك میدانستم

...كه دلش با دل من سرد شده ست







نوشته شده توسط :بی خاطره
جمعه 1 آذر 1387-03:02 ب.ظ