تبلیغات
!!! اینجا چراغی روشن است
صدای انعکاس ثانیه های رفته ...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

چشمان یک عبور

نظرسنجی


گفتمش دل می دهی ؟

پرسید چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

 

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود....!!!!



نوشته شده توسط :بی خاطره
چهارشنبه 30 خرداد 1386-01:06 ق.ظ